خرید بک لینک
گوشه ی اتاقم...

جایی میان کتاب هایم...

به پایان و آغاز یک زندگی می اندیشم...

که هیچ کدام انتخاب مرا نخواسته و نمی خواهند

برچسب: گوشه,اتاقم, نویسنده: یلدا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 22:18

داستان از جایی شروع شد...

که دنیای من بود...

روایت چشمان تو...

برچسب: روایت,چشمان, نویسنده: یلدا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 22:18

هرگز نویسنده ی خوبی نبودم...

اما نوشتن...

اینجا...

کمی دوست داشتنی ست...

برچسب: هرگز, نویسنده: یلدا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 22:18

عمو پرویز : اشکت که در میاد یعنی دلت تنگه

برای خودت یا... پنچری

برچسب: دیالوگ, نویسنده: یلدا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 22:18

همه چیز داشت خوب پیش می رفت تا اینکه...

بزرگ شدیم!

برچسب: داشت, نویسنده: یلدا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 22:18

چشمانش...

همان روایت تلخی ست که می گوید...

ما به هم نمیرسیم...

برچسب: نمیرسیم, نویسنده: یلدا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 22:18

صفحه بندی